حمد الله مستوفى قزوينى

462

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

مسلمان زِ كافر به سختى رسيد * همى زو گريزان بدين سو كشيد خذين چون شد آگه ز كارِ عدو * سپاهى گزين كرد پيكارجو مسيّب رياحى يلِ نامدار * كه تنها شدى چيره « 1 » بر يكهزار 130 سپهدار آن لشكرِ گشن گشت * برفتند بر جنگِ دشمن زِ دشت چو نزديكِ دشمن رسيد آن سپاه * مسيّب شد اندر شبيخون به راه از او لشكرش بهره‌اى بازگشت * بشد با دگر بهره مهتر به دشت اگرچه نبُد صد يك بَدسگال * ز مردى به كوشش برافراخت بال شبِ تيره زد بَر سپاهِ عدو * درآورد از ايشان بسى خون به جو 135 سپاهِ عدو دست از هم بداد * كسى را نيامد ز پيكار ياد گرفته كَمِ ماورا النّهر پاك * جهانيد سر هريكى از هلاك مسلمان غنيمت فزون از شمار * ببُرد و ظفر يافت در كارزار سپاهى كز او بازماندند خوار * برفتند پيشش پس از كارزار به پوزش دلِ او به دست آوريد * كه از بازخواه « 2 » و گنه سركشيد 140 برفتند باهم به اقليمِ ترك * بسى جنگ كردند در وى بزرگ بلادى كه بُد ملك اسلاميان * ز تركان گرفتند باز آن زمان مسيّب فرستاد سوى خذين * كه فرمان دهد تا رود سوى چين اجازت نداد « 3 » و چنين كرد ياد * كه : « چون ملكِ ما باز با ما فتاد مكن دست در ملك كافر دراز * از او لشكر آور بدين ملك باز » 145 مسيّب به فرمان او با سپاه * دژم خاطر آمد بدين سو به راه ( 369 ) چو برگشت لشكر از آن بوم‌وبر * در آن ملك كافر برآورد سر ديارِ مسُلمان دگر رَه به دست * درآورد و از كينه مىكرد پست خذين خواست لشكر فرستد به جنگ * سپاهى زِ كردار او داشت ننگ « 4 » نكردى كسى ميرى از وى قبول * خذين شد ز ميرانِ لشكر ملول 150 به خود شد روانه به آوردگاه * به سغد اندر آورد جنگى سپاه

--> ( 1 ) ( ب 129 ) . در اصل : مسّب رباحى . « مسيّب بن بشر الرياحى » . مصراع دوم ، در اصل : شذى خيره . ( 2 ) ( ب 139 ) . در اصل : كه از بارخواه . ( 3 ) ( ب 143 ) . در اصل : اجارت بداد . ( 4 ) ( ب 148 ) . در اصل : داشت تنك .